♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـمام " مــن" دارد "تـــو" می شـود ... بـاور مـی کنـی؟...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذائــــــقـــه ام پــیــر شـــده .......طـــعــــم هزار ســــــالــگـــ ی دارد !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامه ات به دستم رسید در یکی از این بیراهه های پر ترافیک مثل همیشه جاری درجوی سکوت و پاکت خالی یعنی هرچه توبگویی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از حاصلضرب تردید و کبریت می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم درد می کند دستمالی به من بدهید تا ببندم آنرا و بیاویزم خود را از سقف...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برو! بگذار باران هوایی بخورد دیگر حرفی برای گفتن ندارم تمام حرفهایم را خلاصه کردم در آخرین نگاهم به ردپای برفی ات آدم برفی یخی ام ! آنقدر از من دور شده ای که خدا دیگر نمی خندد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می دانستم چرا اینگونه تلخ شده ای این حضور بوی ماندن نمی دهد... باشد نمان... که اگر بمانی تلخی ات خاطراتمان را لگد مال می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم ! ... از این جاده چه می خواهم و می دانم ... ! تو ... هرگز از آن گذر نخواهی کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلیل بی خــوابی این شب های مـن، همان کسی است که با خـیـال راحت خــواب است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تَـــــــــــــــــــــو نیستی و مَـــــــــــــــــــــن باغبان شده ام ! آخِــــــــــــــــــر از بالشم نرگس روئیده از بس خوابــــــــــــــــ دیدم ، چشمانَتـــــــــــــــــ را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتهاستـــــــ که کوچانده ام .. بغض های بی آشیانه را به لبخند های ناشیانه!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .