♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا کی مرا گریه کند..واژه ها.... تا کِی؛ و به کدام مرام بمیرد ...احساسات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خواب نمی پره کسی؛ وقتی که برگا میریزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد کمی نیست که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا مهم نیستــ ! که تشنه با رویای آبــ میمیریم! از خانه که میــ آیی: یکــ دستمالــ سفید ، پاکتیــ سیگار ، گزینه شعرفروغــ ، و تحملیــ طولانیــ بیـاور!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی به گلدان ِ شکسته آب نمی دهد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دام و دانه ات کجاست..............بانو ..؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو! فراموش کن آدمکهای برفی را دل به گرمایِ دستهایِ من بده به گمانم شهرِ سردِ شما مردِ عاشق به خود ندیده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام روز چشم به انتظار تو دارم و تو درست زمانی می آیی که چشم هایم را می بندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنج انگشت مِثل هم میشوند حریص!! وقتی آزادَن بین موهایت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .