♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ! دارم فقط کابوس می بینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این تاریکی دست دراز می کنم و شاخه ی درختی را که سعی می کند نجاتم دهد می شکنم نارنج ها از شاخه جدا می شوند تا سقوط را به من بیاموزند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب به روي جاده نمناك.....پرنده ای غمناک....باران میبارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قفل ِ این بغض ... جز با کلید ِ بوسه ات باز نمی شود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .