♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر زیباست فریاد شاعرانه ی مرغ عشق در میان توری راه راه …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آسمانم آبیست ، قلبم شروع به گریه می کند .. و نمی داند ... .این دل نوازنده ی من چه چیز ها که نواخته و این چشم تارم .. پناهنده ی چند شبنم می شود تا دلم بنوازد ، بنوازد و بنوازد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگتر از همیشه صدایش زدم اما باز هم نیامد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی مسیح که معجزه نبود تو هر شب در عاشقانه هایم روحت را میدمی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنس بغض من آنقدرها هم خوب نیست... تا نامت را میشنوم طفلک میشکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنبور عسل هیچکاره است... من عسل را در لبهای تو یافته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از مرگم ..هوا خوب خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک پرنده و ماهی میتوانند عاشق هم باشند... اما آشیانشون را کجا بسازن؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکیه گاهم باش،بگذار تا فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از برم نشانه هایت را از برم اضلاع نگاهت را اما آه از نسیان این انسان...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .