♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در میان چرخـــ ـش فنجان قهـــ ـوه ام بین سه انگشتِ شست و فــاک و اشـــ ـاره دیروزم بودی و امروزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب چراغی نیست خورشید به خواب رفته یک شهر به خاموشی اینجا فنا رفته فریاد بی فرجام دریای بی توفان انگار عبوری نیست از باغ بی برگی یک سایه تنها تنها به خواب رفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باورمان با ما نبود که تنهایی شد یاورمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها دارایی من همین کلبه است دردها؛غمها؛شادیها تمام وجود من به اینجا ختم میشود تنهایی ها فریاد می کشند و شادیها خاموش می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مترجم خوبی نبود حرف, ؛سکوتم را نفهمید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبود تو توفانی است که روزگارم را در هم می نوردد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها میترسم... میترسم از زندگی... میترسم از تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به پاییز بسپار... بگذار زیر پای رهگذران خورد شوم تا زیر پای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط ذره ای از بارِ غصه هایم کم کنید هزینه ی غیرت مضاعفتان را تمام و کمال می پردازم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه ام میگیرد وقتی میبینم کسی که همه ی دنیای من است منت دیگری رامیکشد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمــی دورتــر بايست!! من دیــوانه تر از آنــم كه بی هوا در آغوشت نگیــرم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .