♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــــــی ﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخ اگــــــــر بــاشـــــــی.....کنارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخه من ...اون نیست ،چجوری برقصم ؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا آنان که در گهواره مردند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز روی خاکیم و یادمان نمیکنند ... وای به روزی که خاکمان کنند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقــتی دست فــشردیــم و قـــول دادیـــم .. فقــــط ،دست ِ تــو مـردانـه بــود ! و ..قـــــول ِ من !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادم نمی ره با دلم چه کردی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می تپد قلبم و با هر تپشی...... زیر لب نام تو را می گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای این واژه هایـ ِ خیــ ـسـ ـ ـ . . . جـز بنـد ِ سکــوتــ... جـائی بــرای پَهــن کـردن ندارم . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .