♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها خوابم نمی برد… از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم بی انصاف… محکم زدی ، جایش مانده است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور من برقص آتش که شاخ و دم ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگرچشم هایم بدانند بیداریشان فرصت رسیدن را دورتر می بینند تمام خواب های جهان را به مردمش می بخشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يعني مي شود روزي که روي همين صفحه بنویسم: " آمد که بماند " !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسلامتی اونی که عزیزم شد… اما من عزیزش نشدم…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازم مثل هميشه لبخند پشت چهره گريونم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگوی سلام، می آیی قدم بزنیم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گمان میکنم هر انسانی روزی، جای خالی دوست را حس خواهد کرد؛ شاید روزی که تنها کفشهای خالی اش مانده باشد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سیــــــــــــــــــــــــم آخر… ساز میزنم امشــــــــــــــــــــــــب…!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟ هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .