♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ های زرد رنگ امیدم زیر پای عابرها له شدند و... صدای خرد شدنشان را هیچکس نشنید! شاید این واقعا تقدیر من بود... شاید سرنوشت من اینطور بود... شاید من واقعا خوش شانس بودم که... که تو... تو تنها برک کاغذی رو به شاخه ی خشکیده ی من وصل کنی!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوبت به نوشتن از تو که می رسید تمام عاشقانه های دنیا هم قادر به بیان احساس من نبود اما امشب حال و هوای دیگری دارم ز سرمای نیامده ی امسال سراغی نگیرید که گمانم همه در قلب من جای گرفته نمی دانم می ترسم که یلدای امشبم به صبح نرسد شاید این آخرین باشد شاید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز خورشيد طلوع نكرد! كسي ميداند خورشيد كجاست؟ رفت و شايد براي هميشه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اصابت عشق واژه های غمزده ام به لطافت میرسند و پروانه های مآنوس در عطر بازوانت آبی آبی میرقصند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جذبه ی چشم تو چون کشش دریا سرد و وحشت زاست وقتی که میمکد و به قعر می برد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایت، این آخرین پناهگاه من،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه های کبود با خلسه های دلتنگ خالی از تو بی حوصله می پیچند و چون ارواح مغموم بر شانه های غمزده ام مرثیه میکنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارشعله های خواب آلود می نشینم برگل بوته های قالی انتظار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر بی خود آرزو ها را مکیده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.:. تمام صداها را دوست دارم ،شاید صدای تو میان آنها " گم" شده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد تجاوز کنم به زندگی....تا بداند پوچی نهایت من است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای قدم های توست در قلبم که شب.... آهنگ بی کلام گذاشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی آدمها به عنـــوان نعمت وارد زندگیتان می شوند... و یه عده دیگه به عنوان درس عبــــرت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزوئي است مرا در دل كه روان سوزد و جان كاهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .