♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گذشته که فکر میکنم، آینده ای نمیبینم! در گذشته هر چه هست، تصویر توست و در آینده، جای خالی تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های حبس، در بند، جمله های سوت و کور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیسی چمدانم که عازم سفر است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم ها را رها می کنم همین روزها. از نوشتن بر حاشيه ي برگ شقايق چه سود است حال كه آسمان هم مي داند. گل تاب فشار در و ديوار را نداشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگی که زمستان فرستاده بود روی گلبرگ گلها جان داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دفن خواهم شد. زیر آوار این کلمات ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي دشوار است...اما من از او سخت ترم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خانه بوی «الرحمن» میدهد در و دیوار ترک خوردهاش، دکوراسیون مردهاش، بهشت زهرای محله شده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زندگی روزهایی هست که دردْ در خوابْ بیدار میشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای غریبهای... .. سراغِ مرا را میگیرد از من.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظهای که دیگر نخواهم نوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوهی سیاه و قرصِ سفید ــ روزی سهبار ــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خود را ز سادگی به تو تعبیر میکنم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .