♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش چشم تو هم، چاره ی کبریت و سیگاری نکرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي رد گم كردن فرياد مي كنيم در باد گريه در باران وسكوت در شب نه.... اينها همه بهانه اند براي كلامي كه بر زبان نمي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی..... حتی شکوه هایم هم رنگی ندارند تا درب خانه دل را به بهانه فصل تازه ای برای آمدنت از حوصله سالها بدر آورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده گذشتن اتفاق دشواری است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتهاست صورتم خیس میشود به گمانم باران میبارد سربلند میکنم توی گرمای تابستان آسمان صاف را درک نمیکنم حتما دارد باران میبارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بغض لعنتی شاعرانه های هیچ پرنده ای را رها نمیکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه یک نفر هست که بمیرد و....... همیشه یک ستون... که روی اش بنویسند"انا....وانا...."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اشک های خوشبختی منند که از زیر چشم های پاک تو می افتند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها در تاریکی شب و سیگاری بر لب و بارانی که در راه است بر روی افکارم قدم می زنم! اندیشه هایی شاید هرز! که بر روی سلولهای خاکستریم چنبره زده اندیشه هایی که گهگاه تا مرز پوچی پیشم می برند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سایه ای که بر من خیمه زده مرا می ترساند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام باور من را شبانه برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه آدمایی هستن نه میشه درکشون کرد نه میشه ردشون کرد...همینطوری تو زندگیتن…. زل میزنن به آرامشت… !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .