♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط معلم دستور می داند در نگاه من و سکوت تو چند جمله ی پرسشی است که پاسخش بر زمین مانده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادم باشـد ، امشب بعضی از خاطراتم را دَم ِ در بگذارم... تا رفتگر ببرد ! بیچاره او ! ما بقـی را هم نقـدا" با خود بــه گور می بـــرم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مثل بادکنکی به دست کودکی هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـــــــرداد بـراي مــــ ـــن يـادگــاري ست پــر از خاطـــــــره يـادگــاري ست از آغـــاز يکــــــ رابطــــــه سَنبُلــي ست از جـــاودانگـي يکــــــــ دوستــــــــــي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هــــــے فلانـــــــــے... رفتــــــن حـــق همـــهـ ے آدمـــهاستـــ ... فقــــــط خواستــــــم بدانــــــے.. اگـــــــــر ماندهـ بــــــودے... پاييــــــزم قـــشنگ تـــر بــــــود... اين بار که آمدــــــــــي اين بار که آمدــــــــــي دستانت را روي قلـــــــــــــــــــــبم بگذار تا ببيني اين دل با ديدن تو نمي تپـــــد مي لــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید به نبودنت عادت کنم سخت است همانطور که تو به بودنم عادت نکردیــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد اینجا......کنجشککی روی درخت بهار نارنج.....منتظر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرما ، وحشي غريبه ، اينجا تنها مرگ معنا مي شد و همين هم آموخته بود....صداي دائمي سو سوي باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نیست... وقتی که عاقبت همه به زمین ختم می شود چه تفاوت دارد انسان باشی یا ته سیگار....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .