♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم هیچ حکم صادر شده ای از قلبم ندارد لطفا خودتان را قاضی نکنید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم تنهایی هایم را خیرات کنم شاید اینگونه روح قلب زنده به گور شده ام را شاد کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای سرودن دست نوشته هایم به دنبال بهانه ای می گردم ولی افسوس که تنها بهانه ی زندگی ام شده دلیل ننوشتنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو همان هستی که باید دوست داشت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب سردی است ومن افسرده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخ... جهنم کجایی ...؟؟؟!!! بیا ببین این دنیا چه طور به تعنه به تو می گوید: زکٌی...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته است ... مثل یک مراسمِ کوچکـــ ِ عزاداری !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا چشم کار می کند سیاهی است ! شب خودش را در اتاق من گسترانده است ... -
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاودانه ام کردی... گاهی به خاکستر دلم سر بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از میان زلال واژه هایت "قرمز" ماهی ها پیداست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی گریه می کند .... اما "مرد" است..چشم هایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گریه نمی کنم.... من حالم خوبه.. من فقط.. دلتنگتم.... همین.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاهایم را که درون آب می زنم، ماهی ها جمع می شوند شاید این ها هم فهمیده اند / عمری “طعمه روزگار”بوده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب میدانم که دست هایم هیچگاه حاضر به رها کردن دستی نمی شود که با آن حتی قرنی پیش پیمان دوستی بسته است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .