♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهنم چشمهایت را قاب گرفته و بر قلبم میخکوب نموده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به قلب شکسته ام .......دلداری داده ام یکروز تو میایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهایی که بی تو میگذرد گرچه با یاد توست ثانیههاش آرزو باز می کشد فریاد: در کنار تو میگذشت، ایکاش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بو د و یکی نبود همیشه در بازیهایمان نقش یکی بودش به من افتاده و نقش یکی نبودش به دیگران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آســـــــــــــــــــــمان سبز و کبود , در غروب می گرید من به یاد دل او , بی صدا می گریم و تو بی آنکه به یادم باشی زیر باران , بی چتر , بی ریا می گریی و چه سخت است لحظه تنهایی زیر باران , بی چتر , می شود نجوا کرد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم را روی زانوهایم می گذارم و برای خود دنیایی از تو میسازم ... و آن لحظه ها را با یاد تو زندگی می کنم ... سرم را که بلند می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
... باید بروم... ... جای من اینجا نیست... ... بروم آنجایی که باران از اوست... ... جایی فراسوی ابرها... ... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند... ... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می سوزم به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جان می کند عاشق تا برود.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .