♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد همان روح خداست، وقتی که بادبادک هارا بالا می برد شاید که کودکی شاد شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستم دونه دونه خـــ ــــ ـــارهایی كه فرو رفتن تو قــــــلـــــبـــــم رو با نـــــــ ـــوك ســــــ ــــوزن درمیآرم بالاخره باید جا باز بشه برای خـــــ ـــــ ـــارهای جدید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران! تو ای فراتر از همه ی وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار ، می خواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت تو ؛ پر از فرياد من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که میزند به تو فکر میکنم به چشم هایی که شاید باران خورده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من آدم برفی هایی آب می شود که رودخانه هاي جهان را یکجا می بلعد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب؛ خاطره گودال است از ظهری غریب وپریشان حالی مردی که - در انبوهی لاله ها - آفتابش را می جست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه خــوش روزی بود روزآشــنایی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .