♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در وجودم کودکی بادبادک به دست زیر یک آسمان آبی با ذوق می دود... کاش می دیدی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
Easy is to enjoy life every day Difficult to give its real value
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر بگذار بر دردِ بازوانِ من دستِ نگاهم را بگیر مرا دچارِ حادثهای کن که با عشق نسبت دارد من ... عجیب از روزگار رنجیده ام..... عجیب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی روشنایی نیست. برای پنجره های رو به شبم کمی آفتاب بیاور بانو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی؟ همه را امتحـان کرده ام! قرص خـواب و مسکن روانشناس خنده های زورکـی... هندزفری توی گوش و گریه کردن سیگــار و مشروبــ... دوستــان جـدید... دل من این حرفها حالیش نمی شود! آغوشـتـ را می خواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنون ای نازنین دوستوم زمستانین بهار اولسین سعادت تاجی همیشه باشیندابرقراراولسین اومیدیم واراوحقه نیازین اولماسین خلقه سنی خارایستین ظالم ذلیل روزگار اولسین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد است این اتاق این بازوان این من بی نفس هایت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در آخرین سراسیمگی بزرگ آسمان دست به دعا برداشته ام شاید که بارانی دوباره یکی کردن چترهایمان را ترانه کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مات شده ام از ......هیچ میز شطرنجی هم درمیان نیست ..... این وسط فقط یک دل بود... که دیگر نیست...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اَنارها خون به پا می كنند در قتلگاه يلدا شبی كه تو نيستی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی به بن بست رسیدم اتفاق خاصی نیفتاد همان جا ماندم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجشنبه پاییزی ست با پنجره ای رو به درختها و کلاغها و هوای ملس و مرموز آخرین شب پاییزی با یک فنجان چای تازه دم و یک برش بزرگ از کیک خانگی با موسیقی دلبخواهی و خیالی که از بابت تو سخت سخت آسوده است ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .