♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و خزر .. بی کسی...سرد است نگاه مرد ماهیگیر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرمود : ننویسم ! قلم را بوسیدم گذاشتم کنار !! اما نتوانستم اشک دیده ام را مخفی کنم بغضم ترکید . از آسمان دلگیردلتنگی ام به جان آمد گفت : بنویسم ! گفتم : چشم ... بازهم بغضم ترکید برداشتم و دوباره بوسیدم او را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجشنبه باران بر آسمان فاتحه می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در او هیچ رگی نبود ! فقط رگ خواب دل من در مشت های او بود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زوجی جوان دست در دست هم عکس یادگاری میگیرندبا لبخند مقابل ساعت شهرمان ....... آن طرف در دفتر ثبت جدایی.... هیچکس نبودشاهد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر چادرنشینان سکوت مان چه میگذرد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را خواهم چید... حتی بر ممنوع ترین درخت عالم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را می نویسم یک خانه مملو از هیچ با سه صندلی یکی برای خودم،یکی برای کسی که رفت! و یکی هم برای کسیکه یکروز میآید!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل مشترکی که نود درجه اختلاف دارد! رویا های تو.....کابوس های من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است و خلوتی غمگین نگاهی دور ، اشکی پاک غم ها همچنان جاوید.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه دام افکندم اهوها گریزان تر شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژههایم را به بالِ کدام شعر تازه ببندم؟ که بدرخشند، اوج بگیرند، به گوش کاخنشینان آسمان برسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر اگر"درد" نداشته باشد؛ جنازه اش"سرد" می شود! و روحش خبیث!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .