♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای خودم می سوزد که هیچ نسبتی با دل تو ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم تا پلهها و تو را گم نکنم کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ام برای جیرجیرک شب می سوزد دارد تنهایی قرقره می کند با صدای جیر جیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم هنوز کاهگلی ست کسی در این شهر دردهایم را نمی فهمد شبیه ستاره های شهر نشین تنها، کنج تاریکی به تو فکر می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ی اتاقم رو به دریا ...در امتداد رنگین کمان باران ...دورترین قاصدک را تا خورشید پرواز می دهد انگار نمی خواهد شبیه من سهم دردهایش از تمام رنگها خاکستری باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا انسان نمی فهمد که شاید زندگی تنها به فکر خویش بودن نیست که شاید کوه هم دارد دلش از غصه می ترکد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضی دارم که فقط منتظر است دل آسمان بترکد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ساده از غم خود سرگرم روزگارم باهمه دلتنگي هام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رد پایم را گم می کنم در شعرهایم در صدایم...در واپسین لحظه های کهنه سال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک چیزی هست میان این همه دلتنگی با من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی.....معجزه از میان نفس هایت شروع میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنوز نمی دانم با کاغذ های کف اتاقم چه کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سمت چشمانم پیاده می شود نگاه مسافرم....... آقا ... آخر این مسیر خیس ، به کجا می رود ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .