♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشـــــــــت قدم هايم حتي آجـــــــــرها هم ســـــــبز مي شدند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیـــــلی مراقب دلـــم بودم که نشکنـــــه اما شکســــــــــت شکســــــت شکست آروم و بی صدا شکست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من یک انسان همیشه دلتنگم. همیشه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من یک چیزهایی را اصلا نمی فهمم. خب آدم است دیگر بعضی وقتها خنگ می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا كي دوام مي آورند دستهايي كه بسته ست لبهايي كه خالي ست از بوسه و توت فرنگي و قلبي كه دريچه هايش به كوچه بن بست باز مي شود تا كي ؟لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم از پشت پنجره آدمها را ببینم قهوه ای تلخ بنوشم و تا خانه با نبودنت پیاده راه بروم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیلی دیگر صورتم را سرخ نمی کند شراب بیاور گونه هایم را رنگ کن مست کن مرا شراب بیاور !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برايت آواز مي خوانم...در شبی بارانی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است هیچ روزنی نیست....روبرویم تا چشم کار می کند دریاست وخروش امواج...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتي : سالهاست که مرا نديده اي.... - گفتم : من از تــــو چشم بر نداشته ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها کسی که فهمید چوپان تنهاست گرگ بود . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از نوشته هایت که عبورمیکنم ...یاازترس خواهم مرد یا به ضرب گلوله ..دست خودم که نیست ..اشکی که ازچشمهای توطلوع میکند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .