♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای دوری نمی روم؛ حوالی همین سکوت همین شبهای خالیِ خیالی حوالیِ نبودنت پرسه می زنم حالت که بهتر شد، برگرد. ما دوباره به سرزمین رویا بر می گردیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفته بودم نفست را بندِ نفسهای من نکن! من همین روزها تمام می شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛ نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم. این، پایانِ دوست داشتن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهای دلم قصه ای دراز دارد روزهاییست که در میانهء « راه زندگی » سرگردان و بی هدف در کوچه های باران زده اش پرسه میزنم و بر دیواره ء گریه هایم مشت می کوبم جنس فریادم سکوتی تلخ است و لبانم در جستجوی یک لبخند شیرین تن لرزه های شبانه ام خواب را از سرم می پراند و ضربان قلبم تند تر می شود کاش زودتر طلسم روزهایم بشکند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی دنیا ؟ خجالت نمی کشی اینقدر نامردی؟!!!! من و اين پنجره ها و حسرت بارش تو...تا کی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتن من آوازِ شادمانه ی زیبایی تو بود که در جانِ من نشست و امتدادم اما تکرارِ ترانه ی غمگینِ بال های آن پرنده ای ست که از منظرم گریخت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به ساعتم نگاه می کنم،........می روم.....اما.... خراب می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای رفتن من جارو جنجال مکن.....تنلگرت کافی بود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها نشسته در اتاق با که حرف می زنی؟ این را تصویری از درون آینه ی روبه رویم از من پرسید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هم ميكوبند موجها درون صدفها درون سينهي من....تنهای ام را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش مي شد ببينمت سهراب...من خسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همين براي من کافـــــــــي ست که شعر را دوســـــــت داشته باشي
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .