♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های لامذهبم دروغ می گویند....می دانم دوستم داری......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا چرا برای چیدن یک گل ، منت صد خار را باید کشید ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اهل نوشتن که نیستم... اما یکی هست که هلم می ده شاید یادم می ندازه که اگه اینا رو ننویسم یخ می زنم دستام یخ می زنه !! نگو که این طور نیست..با همهء این حرفا همینه که هستیم!! خدایا! تو برامون بهترشو بخواه !! اول و آخرش ، کرم خودت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای موسی! از نیل بگذر! و بگذار این گاوها گوساله ی خود را بپرورند و همین سوی رودخانه به چرا و چون ِ خود مشغول . فردا که بیاید برای کل جهان ، شاخ می شوند و عصای تو نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديروز يكي از بهترين سه شنبه هاي سبز بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز پنجره را باز مي كنم و در كنار پنجره روزي هزار بار صداي گامهايت را زمزمه مي كنم من آمدنت را مي شنوم و منتظر تو هستم.....كاش كفشهايت را عوض نكني
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيايش چيزي نيست مگر پيراسته ترين شکل عشق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست، عصرها، رو به روي خودم مي نشينم و چاي سبز تو را مي نوشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشتم را در دستمالی معطر از عطر نعناع می پیچم و نگاه می کنم جای پایت را در مسیر سکوت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز وقتی بر ساحل قدم گذاشتم ...صدف های ریخته از دل دریا را بر ساحل دیدم ....نامت را بر ماسه ها با صدف نوشتم .....گریه کردم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری ... تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز ميكردم ؟ من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و من تو را دوست میداشتم ، گرچه تو این دوست داشتنم را باور نداشتي .... کاش میدانستی كه قلبم یک آرزو داشت و تنها آرزویش تو بودي !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من که این روزها، عجیب در بند بندِ دلم هستی، اما تو را نمیدانم که هنوز هم ..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کسی که زود رفت و ندانست که دیر شده است برای رفتن... ... هرگز نفرینت نمی کنم همین که دیگر جایت در دعاهایم خالی است برایت کا[!]ت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .