♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آ ه مادر ................................................... مادر چگونه لب به یک کلام نگشودی ضجه های من در اعماق سایه ی ناف تو بارها بغضم را در آن گلوی نارس پاره پاره می کرد و تو بی اعتنا فقط ماه شمردی سه ماه ! ............ سه ماه شش ماه ! ............ شش ماه نه ماه ! ............ نه ماه و نه ماهگی من آغاز سرنوشت نه هزار ساله ی لبریز از سئوال بود و سکوت چرا مادر ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرنوشت یك مَرد از مرز سالها و ماهها فراتر رفته گاهی با عجایبی گره می خورد كه خود، سرنوشت هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي كه پاي آتش بشيني گرمت نخواهد شد ولي خواهي سوخت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسی آتش سوزان ، نفسی سیل گریزان ! / ز چه اصلم ، ز چه فصلم ، به چه بازار خرندم ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موکول می کنم سخنم را به روز بعد امروز حال عشق رو به راه نیســت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه غروب های جمعه تلخند و سنگین ...به امید شادی های خیلی بزرگ.....خاک می خوریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده بگویم،مرا توان آن نیست که بخواهم بار اینهمه دلتنگی را بر دوش قلم نگارم تنها بدان که... دوستت دارم،همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم انگار قسمت غم ها شده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي دانم مرا در خودشان جاي نمي دهند..... واژه ها.....وآتشي كه بر دلم افروخته شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن ! گلدان این سرنوشت باید کود تازه بخورد .باید راه گلوی فردا باز باشد هرچند با بغض انتظار! "ماندن" یعنی پیروزی شکست ! شکست نیامدن تو . برای امدنت باید رفت .برای رسیدن به لحظه ی قرار, "ماندن" حرام است و "رفتن" واجب . می بینی , احکام امدنت را خوب می دانم . مسئله ,اعمال این احکام است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقابل ان همه سنگ ٬ زیاد کفش پاره کرده ام. نخندید اگر می بینید پا برهنه ام !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .