♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درگوشه ی حقیری از پَرت آباد حوالی سرگردانی های راهِ شیری در روی پشت به آفتابِ ماهِ دورِ زمین بیهوده مردی در انتظار طلوع خورشید است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن به من به بین چگونه بی تو برای توعاشقانه می خوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیلی خوب بودی تو خیلی خوب هستی ولی خیلی بد شد که همیشه برای من خوبِ خوب خواهی ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتظار ِ تو بودم نیامدی . . . وَ غروب آمده است به ساعتم نگاه می کنم، ......دیر کرده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر به جای این همه شاعر نانوا داشتیم هیچ کس گرسنه نمی ماند گندم بنویسید من آرد می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها اگر فراموش شوند نه گل و برگي دارند كه زرد و پژمرده شود نه خاكي كه خشك و كمآب آدمها اگر فراموش شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديواري است عشق تو كه جاي تكتك آجرهايش پرنده لانه كرده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتر شعرهای عاشقانه را بستم ردپاها عاشقانههاي زمستاناند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمهاي تنها بيشتر احساس سرما ميكنند امشب را شال و كلاه نميكنم اين سينهپهلو را هم به پاي اخبار میگذارم نه چيز ديگري
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فرق ميكند تنهاييات را كجا بگذراني؟کلبهاي جنگلي ويلايي ساحلي دوبلكسي آبي يا آپارتماني چهل و چندمتري....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ميشد اگر تو آن يك نفري نبودي كه که دوستم نمی داشت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دوست داشتن تو..... خسته نميشوند...نوشته هایم....اگرچه خنده هایت با دیگران باشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كافهچي پرسيد منتظريد؟ گفتم نه و سفارش دادم دروغ گفتم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها....مرغان دريايي در دلم غوغا ميكنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادم داد کم حرف بزنم یادم داد ته ته این کلبه ساکت بنشینم به آدمها نگاه کنم مثل یک بچه کوچولو که زبان مادریاش فارسی نیست و هر لحظه ممکن است برود سفر....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .