♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم هم نمی دونم اینجا کجاست...! * دیگر دلم در هوای این روزها پیمانه نمی کشد... شب شده آیت حرف های دلم! ماه ، خیره های نگاهم را وزن می کند... ابهام...سکوت...وسوسه های تردید ، طعم گس محتوای این لحظه هاست. قصه ها چقدر زود راست می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه در هاون مي كوبمش، باز هم نمي شكند....بغض های لامصب.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان سیر شدی ؟ سفره را جمع کنم ؟ .................. ...................................... حال نوبت توست . .... بباران .... ..........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در این دنیا گم شده ام در تو! اما گویی پیدای عالمم!.. از هیچ کس پنهان نیست که عاشقم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به این خوش است که تو همیشه تازه ی تازه هستی مثل اولین دانه ی سیب... از اولین شکوفه ی سیب... روی تنها درخت سیب... توی آخرین مزرعه تنهایی ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای حجم سنگین سکوت خاطرات خاک گرفته دور نبض کُــند ِ زندگی ای بودنت محال! بشکن بیا بزن بمان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیب دلم لک زده است برای عطر دستانت ... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگی هایم را زمین می فهمد و بس! بغضم را آسمان می شناسد و بس! باد با آهم همراه می شود و تنها یک چیز امید دوباره است آغوش خدا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ظالمانه است دوستان ... گویی در جایی که دلی نشکسته باشد زندگی هم وجود ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم از چشم تقدیر که با عینک ذره بینش آرزوهایم را کوهی ببیند و تمام عمر برویش برف بباراند ..! من هستم و پچ پچ شعرهای کودکانه ای که در راه مدرسه می خواندم به امید اینکه معدلم 20شود و من هرگز فکر نمی کردم بهای نوشتن آروزهایم در درس انشاء نگاه تلخ معلم بود و نمره 10...! شاید آرزوهایم از همان بچگی زود هوای پرواز به سرشان زده بود و معلم آن را بحساب آروزهای پدرم گذاشته بود...! من هستم و یک مشت کوچک از تمام سهمی که از زندگی دارم... یک مشت آرزو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید بر صحرای خشک لبهایم بوسه ای نباریده باشد اما هوس های نمناکم را شرمنده سکوت پاکش کرده ام
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .