♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچه های جان ما یخ کرده است....کمی نگاهت را به قرض می دهی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که از سرپنجه های من می بارد شعر نیست! سرود آتش سردی است که نمی سوزاند طاقت به تاراج رفته برگی است که نمی سوزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اين همه حکايت و تمثيل و شعر -که هرکدامشان به کسي مي چسبد-، تنها «عشق» است که به همه مي چسبد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان هم بگذرد می دانم این انجماد لعنتی ذوب نخواهد شد تب دارم اما هذیان نمی گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برپاهای خاکستری ام چوب نزن روزگاری ساق های زرینم ترنم گندمزاران بود .... اما شبی در یغمای باد به تاراج رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! من خسته ام یا تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا دیگر دست هایم شبیه شعر نیستند رگ های آبی قلم خشکیده ست یا احساسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که تولد پروانه را ندیدیم ! اما مرگ بال او را بر جان خسته کشیدیم در ته تاریک کوچه در خلوت بن بست به خود پیچیدیم و رنج درخت پیر را گریستیم ما همه خاطره ی برگریزان یک درخت ایم نمی دانستیم ولی مستانه بر خش خش برگ ها زیر پایمان خندیدم ... !!! گریبان ما دچار ثانیه ها تا کی شکسته شود عمر ما در چروک آئینه ها ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگم............................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همین لحظه متولد شده ام..همین لحظه که نوشته من را میخوانی و میخواهی بدانی چه چیزی برایت نوشته ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی دل من با شما غم فرق دارد ضجه کمی با اشک نم نم فرق دارد اینبار یوسف تو زلیخا من قبول است ! دیوانگی در نسل آدم فرق دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نویسم.....شاید کسی ، رهگذری، عاشقی.. راه گم کند .. و بخواند نامه های سرگشوده ام را..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .