♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی آن که باشد هـر لحـظه زنـدگی اش کـرده ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام زمزمه های من و اتاقم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کشوهای درون آشفته ام را بهم ریخ ته ام!! گم شدی درون من اشکها به پای تو ریخته ام!!! دل داده بودم به ماندنت با من و دلم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران کجک کجک میبارد .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار هر چه از دست میرود برود من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد حتی زندگی را . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی......هنوز آنقدر ضعیف نشده ام که خطر ریزش این کوه را جار بزنم اما تو...حوالی من که میرسی احتیاط کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم ِ لرزش ِ بیست و یک ِ مردادها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی و تمامی مسیر ها به مقصد مورد نظر مین گذاری شده اند من هم روز هارا بیشتر ازانکه گذرانده باشم شمرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین دارم شعری تازه می شوم تا ترانه های شرقی تو را بخواند اینجا در مکاشفه من با تو پیراهن ات دریا را در تن کویر می ریزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه ای برای گریستن نیست . دستهایم از عشق لبریز است اما دستی برای همدلی نمی یابم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای سرد اینجا را دوست ندارم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ هم شیرین است در آن هنگام که قلبت را خنجر زهر آگین دوست زخمی می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي گاهي آنقدر بي رحم مي شود که خود از بي رحمي اش به گريه مي نشيند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .