♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خدا قسم در هیچ جای دنیا دست های کسی را نمییابی که به اندازه ی دستان من برای رفتنت پیر شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر تو ابرا راه رفتم باهات؟ که حالا واسم سخته رو زمین صاف بدون تو قدم بگذارم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین سنگر سکوته... +خیلی حرفا گفتنی نیست...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و باران من و شب من و حس بد تنهایی و غمی با وسعت اشک..... همه اینها با درد... تو کجا جا ماندی؟؟؟ تو نخواهی آمد؟؟؟ من به دنبال تو ، رهسپار دردم تو نبینی من را ، که رها از چترم؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می پرستیدمت خدای ِمهربانت مجازاتم کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها صبــــــــــر را کم آورده ام........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رورها از دید تو ....صبور شده ام اما بیشتر از صبوریم تلخ شده ام........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمي خواهم در آغوشت بگيرم ........ مي خواهم در آغوشت بميرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلشوره هایم برای چیست؟تو می دانی؟...... آرامش می خواهم....... دست هایم بی قراری می کنند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی مرا در آغوش گرفته اما من آغوش تو را تمنا می کنم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه می دانی از دل ِتنگم؟ گاهی به خدایت التماس می کنم فقط خوابت را ببینم... می فهمی ؟!!!!!!!!خوابت را......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی غم ها می آیند ولی نمی روند...لامصب....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .