♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواستمت بی آنکه بدانم چرا و تو گفتی خواستن دلیل نمی خواهد اکنون نیستی تا بگویی رفتن چطور ؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره اشکهایم سوزش گونه هایم نبودنت را به یادم می آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شنوی ؟ نیایش های تب آلود مرا . . باور کن هضیان نیست لرزش دلم است که دستانم را نیازمند به سویت کشیده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در میان سرمای این فصل سرد یک نفر با سنگ همه ی پنجره های دل من را " بشکست "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچکی از احساس من نیست که بر زبان رانده نمی شود حقارت واژه ها را بفهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرهایم درد دارند مسکن میزنم مجوز میگیرند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انسانی در عصر حاضر از ماندن می گریزد از رفتن بیم دارد از مرگ آرزوها حتی از رسیدن آری می هراسد از تمام شدن در نیمه ی راه و از فراق کسانی که دوستشان دارد از سایه ی شوم زوال و از نابودی انسان معاصر در لای چرخهای صنعت و شرم دارد از آسمان با این همه بدنبال گمشده اش می گردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته و زخمی دست آدمکهای بدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدر قهوه تلخي بود كه به زور به خورد مادرم دادند و مادر نمكي كه بر زخمهاي زندگي پدر پاشيدند معجوني هستم از هر دوي آنها كه به هيچ مذاقي خوش نخواهم شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شده ام اما نمی دانم هنوز هوای تو با آسمان من چرا یکجا خراب می شود ؟! طنز غریبی ست تداخل هوای تو و روزگار سرد من .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی ای خروش رودخانه ها٬ ای همهمه ی آواز بلبلان٬ ای آوای باران٬ خبری دارید از دیار یاران؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از آوارگی بی تو میترسم…
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .