♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هیچ ندارم همین الانم.....فقط عاشق تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انتظار گریستم ولی برای گریه دلیلی نیافتم آیا گریه ام توجیه گناهانم نبود؟ قطره اشکی از پستی و بلندی صورتم گذشت و آرام بر زمین افتاد در نور مهتاب مانند برق الماس درخشید و لحظه ای بعد در ماسه ها فرو رفت و نا پدید شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا كسي حواسش نيست . من دارم مي ميرم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از خودم دور شدم دور شدم تا که تو را در فورانی از سیارات کهنه بیابم و بیاموزم ترک جاذبه ها را اما وحشت سیاهچاله ها مرا برگرداند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غمی نشسته بر افکار درد اندودم غمی گران.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم که دگر تاب نوشتن ندارد......اما هیجان تو را دارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایت سبز........دلتنگم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا خورشید طعم پرتغال ، عطر داوودی گرفته...به نامت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به گوش های تو مظنونم.چرا نمی شنوی..درد هایم را......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تاریخ مصرف ندارم ولی یه دفعه فاسد میشم پس مواظب باش!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گز عمر شبی گذشت....وتو بی خبری......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .