♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل است دیگر ... میخواهدت ... نیستی و حالا ... میگیرد ! دل است دیگر ... پشت میله های خیالش ... دوست ندارد در جای من و تو ... فقط من باشد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین آسمان چه می کند برای من و آدمهای قصه ی من.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور و نزدیک من! صدف صدف آواز شو .....دریا دریا موج موج......ساحلم را موجباران کن دردم را میگیرد از آرامش آبیات ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قرص ها چیزی نمی فهمند سیگار ها و بوسه ها حتی ... گیلاس های گیج بی تاثیر ... یا نشئه ها وُ پرسه ها حتی ...از من که دارم بی تو می میرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک لحظه به جای من باش و ببین می شد که تو را دید و عاشقت نشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی شکیب شده ام ! من کجای قصه ی دلباختنم !؟ اغاز یا پایان ؟ فقط می دانم که تو همیشه ,ابتدای بی قراری منی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باور کردم زیر و بم حادثه را ,باور کن ! بی صدا "بم" شدم تا تو "زیر" کنی تمام قصه های ناتمامم را . روبروی خودت پلک هایم را پارو کردم و مژه های خاک خورده را جارو زدم. و تو یادم دادی دل بردن را تا به نهایت بی انتهای گمنامی . و من هنوز مانده ام که چگونه دو راهی را بکشم تا جاده ی اشنایی ,تا خیابان سرنوشت ؟ و کوچه پس کوچه های دلم را با کدام رنگ این بهار خاطره کنم؟! کجای دیوار,نقطه ی اغاز تو را یادگاری بنویسم به تاریخ آن ثانیه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی نفس لحظه های بودن می گیرد از دم حقیقت و بازدم واقعیت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تکه های قلبم را روی پازل نگاه تو چیدم و غافلانه خندیدند، به خاطر اوردم نهایت تاریکی را که بی حضور جنبنده ای، تک ستاره ای چیدم که خود ،کهکشانی از فروغ های ابدیت بود... وقتی دریچه ی قلبم را گشودم و تو ارام دست گشودی و درـبی قراری را به رویم باز کردی،ارام و بی صدا ! و هیچکس نفهمید کلید قرار بی قراری ،در کدام نقطه ی احساس گم شد که فقط تو دیدی و من.و سکوت من بهانه ای شد برای فریادشان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکرار لحظه های نگاهت تا عمق تفکراتم تیر می کشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سكوت چشمانم، فرياد چشمان تو بيداد مي كند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر اشك بريزم تا حق بغض را ادا كنم؟! شانه ام خالي شد زير بار غمت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید حق دیوانگی ات را ادا کرده باشی که بفهمی مجذوبِ معشوق شدن را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی روزگاری حسرتی بی پایان مرا فرا خواهد گرفت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .