♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد صداهای مورد علاقه ات را در اتاقی حبس بکنی تا باد آن صدا را از تو نگیرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزاران بار تقدیم تو باد..دوستت دارم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده نگاهم را گم کرده ام اما پنجره طلوع امروز هنوز باز است سفره حسرت کودکی هایم را پشت پنجره و زیر آفتاب زندگی پهن می کنم تا بوی نای سکوت جوانی هایم کمتر شود کتاب خاطرات را باز می کنم و برگهای پاییز گذشته را بو می کنم بوی روزی را می داد که باد انگیزه ای برای وزیدن و ریختن آبرو و رخت درختان را نداشت قاصدکی که سالهاست به باد سپرده ام هنوزم آواره نگاهی آشناست پس دیگر برای هیچ چشمی کاغذ سفید ذهنم را سیاه نمی کنم به سراغ آیینه می روم و چشم های سنگینم را صدا می کنم انعکاس صدایم تنهاییم را به رخ می کشد.. کاش جرأت داشتم و چشم در چشم خود ؛ فقط دل به دل خود می دادم و سکوتم را با آیینه شریک می شدم کاش همه این حقیقت را باور می کردیم که عشق ؛ اول از دل خودمان جوانه می زند و برای دل خودمان سایه ای دلپذیر می شود چاره ای نیست دوستان... رودخانه نگاه ها و رابطه ها بی ماهی ست! و انتهایش آبشار بلند فراموشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هق ... هقِ کيبورد به خاطر تنهايي بشر است پشت ديوار مانيتور در دنياي مجاز!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند ... نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر حقیر بودند حجم آرزوهای بزرگم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دچار شده ام به ناچار خویش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرت را بردار از روی زانوهایم اشک هایت که می چکد دامنم پر از تمساح می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرف هایت.... آغاز یک سلام غریب است بر دستهای خستهءمردی که هنوز خاک مزارش بوی بهشت میدهد..... من ایستاده ام سبز..آبی..نیلگون و به رنگ هر چه نیلوفر خاموش..من بوی دجله.. طعم خاک..غربت کوچه... حق داری نشناسیم من کمی فرق کرده ام..کمی عجیب شده ام..کمی رنگم پریده است حرفی بزن!من ایستاده ام و این سنگهای سنگین و سخت هنوزبایک کلام من به لرزه می افتدوآسمان هم هنوز که هنوز است پیش پلکهای من تعظیم میکند... آرام باش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم نوشنه هایم دگر بر دلت نمی نشیند......اما پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز تو را مومنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین عزیزم.....قطرهء بارانی بر پیراهنم دكمهء طلایی بر آستینم كتاب كوچكی و زخم كهنه ای بر گوشهء لبم با این همه تو فكر می كنی پنهانی ؟ به چشم نمی آیی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را میکشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان ســــینه ام را چون شمایی مشـــتریست باز کن دکان که وقـــــــــــــــت عاشقیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم دلتنگم براي همه ي آنهايي كه به آرزوهايشان نمي رسند دلتنگم براي آنهايي كه فقط يك اتفاق بي تقصير كوچكشان مي كند ودلتنگم براي همه ي آنهايي كه دوستشان دارم و نمي توانم با آنها باشم براي شما دلتنگم كه دلتنگي مرا قسمت كرده ايد.بياييد براي همه نسل انسان كه در درياي غم واندوه هستند به هر دليل، همه با هم دلتنگ شويم......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .