♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی زخم میزنی ............مرا............چرا لعنتی....خوووووووووووو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جه بزم عاشقانه ای برپاست امشب......غم پر از من است......من پر از غم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی چه میداند؟ شاید واپسین لحظه باشد همین فرصت کوتاه......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گویی جز سکوت چیز دیگری ندارد زندگی من.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم را دور ریخته ام و باور را پذیرفته ام... باور غیر ممکن بازگشت روزهای آتش و عشق و مستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقد برای سالخوردهـ شدنـ عجلهـ دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زیر کانه مرا به درد آبستن کرد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي كاش واژه ي حقيقت اونقدر با لبها آشنا بود كه براي گفتنش احتياج به شهامت نبود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز مرگم " دوست را دعوت کنید ... روی قبرم لاله را " پر پر کنید ... دور قبرم را کمی خلوت کنید ... رفتنم را دوستان باور کنید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...آرام تر بگذر ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .