♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ته یک استکان شکلات حرف می زنم از این پایین هوا چقدر ابری ست..! اینجا نفس با صدای قاشقی درگیر طعم گس می گیرد..! برای لمس پاییزی لب هایت قهوه ای که سهل است! تیره تر هم میشوم... وقتی تنهایم در میان اشتهای چشمانت حل شد مرا با کدامین بغض سر کشیدی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر زمان آمدی باقی مانده ی احساسم را بردار و ميان سايه ها خاکم کن! تا راحت بخوابم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اضطراب یک عشق در کجای ذهنت بوی تنهای گرفت؟ وقتی لبهایمان روی سیم های خار دار سکوت نقاشی می کرد... باید برای باران نامه ای سر گشاده بنویسی ما اینجا زیر برگ جایمان تنگ است ما اینجا برای شبنم دلمان هوای آبی و سبز کرده ما اینجا در توهم جق جقه های کودکی نفس میکشیم بگو : لب هایمان خواب کویر می بیند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک پنجره ی باز برای خیال های خام من کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم پشت پنجره دلتنگی به بهانه آن باران رویایی که عطرش مرا سرمست کند و به تقدس این عشق ، می گریم همراه باران و به انتظار می نشینم به امید پاییزی که در آن با تو بودن را بیشتر احساس کنم ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستان اگه کسی این 2آهنگ رو داره فایل کنه ....ممنون میشم ...محتاج {سیاوش}دل تنگ{شهرام صولتی}
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ها عاشق پروازند ... و ما چه بی رحمانه این عشق را از آنها می گیریم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی رحمــــــــــــــانه مرا ســـــوزانـــــدی و چه ناجوانمردانه واژه غریب خداحافظی به میان آمد . . .از من که گذشت اما اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی از همان ابتدا سلامی نکن .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گویی مرا برای وداع آفریده اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب دریا برویم تور در دریا بیندازیم و بگیریم طراوت از آب ریگی از روی زمین بر داریم و عشق را احساس کنیم بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به ما آموخته اند تحقق احساسات کودکی ناممکن است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کبریت بازی هم صفایی دارد... بوی گوگرد همیشه به مشاممان خوش می آمد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .