♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن پالتوی سیاه مردانه آن آغوش ستبر ، آن شانه باید پنهان کند مرا در خود سردم شده ، یخ زدم درین خانه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افزايش هرزنامهها با سو استفاده از فيسبوک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازار من از سکه می افتاد وقتی که نقش مردی در حال گریه هر دو رویم بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز دل دل میکند در چشمهام بی قرار میشود آخر خدا و اینهمه دلتنگی؟ من که حلقه حلقه به تنت پیجیده بودم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها شاعری پشت صحنه ی زندگی ام ایستاده است و می خواهدهمه ی تراژدی ها را فقط با یک شعر در چشمانت کارگردانی کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد، دلم میان میکده یخ بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که می نویسد ، قلب رنگی این خودکار است ؛ عاشقانه تو را بر دفتر این شعر حک می کند. تا شاعران هزارسال بعد به حرمت نام تو از جا برخیزند ، رودخانه ها را به خروش وادار کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو فکر هم نکنم از توست هرچه می نویسم ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه شرطی شده ایم ؛ حالا که " دوستت دارمها " دست یکدیگر را گرفته اند در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلول ِ تو تاریکتر از دل من نیست ! ما هر دو پرواز را می خواستیم بماند اگر به زنجیر رسیدیم .. ---
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .