♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب حالم خوش نبود ...بیمارستان رفتم ...پزشک یک سرم بی خیالی به من تزریق کرد .....اکنون بی خیال همه چیز شدم حتی تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آسمان من تنها به چشم می خورد فوج پرندگانی از دور در غبار ماه رنگ باخته که ترک دیار می کنند به عشق دانه ای ... لانه ای !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ همسایه ای تمام عمر بخاطرمرگ من سیاه نپوشید . غیراز سایه خودم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موقعی که به دنیا آمدم یادشان رفت بندنافم را ببرند و بند وصل زندگی را تا نهایت روبه سوی مرگ ونیستی زیرپایم سبز کردند و به بازی روی بندی وا بداشتند . و این بند وجودم کز خودم شد تا ابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفرین به عاشقی ...وقتی یه بازی بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر ، مرا در کام عاشقانه اش می کشد و بعد فدا می کند برای جاودانگی خودش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیش از آنکه فکر کنی آمدنت را از ابرها بادها التماس می کنم بیا بیا و بمان هوای دلمان بد جور گرفته و غبار آلود شده می فهمی نیاز چیست؟ بیا بیا و بمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی حرفا تو دل آدم میمونه اون تو میگنده آدمو به گه میکشه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب ..نقش بست طرح رفتنت بر دیوار...دلم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد ِ تو باد است وزیده در ابر ِ خاطرهها حتی اگر نخواهم، چکه میکنم از سقف آسمان...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .