♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـــا مــــی گویــــم ... " خوبــــــــم " چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود ... !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه غم گرفته ام به چوب کبریت شکسته ای است که در نهایت معجزه در دستان من مانده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت نداشتن من روزی چکه چکه از کیسۀ پفِ زیرِ چشمهایت خواهد چکید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاهِ سیاهم تلخِ تلخ! نه من قهوۀ برزیلم نه تو نی شکرِ مزارعِ کوبا! برای شیرین کردنِ من کا[!]ت فقط لب بزنی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبيهترين قابي كه ديدهام به بهار سجادهي نگاهِ اوست و جرعه جرعه دعاي زلال...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید فردایی نباشد برای زندگی بدون تو .... شاید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دردهایم را دوست دارم .....همانطور که تو او را.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .