♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هیچ کجای جهان تعلق ندارم! قدم می زنم بی پناهی ام را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهن ماسه از ساحل پر است همچون ساعتی شنی که ردپاهای زیادی را می ریزد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همواره بهانه ای در دستِ قدرت یک زن باقی خواهد بود برای روز مبادا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشکنم...امشب تمام شکستنی ها را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شب، شاهد سایه ای هستیم در باد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کروکی دردهای ام را اگر بکشم راهی نمی ماند جز بن بست و نه عمری برای قلم ام که همیشه دوست داشت سبز بنویسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اولین قطار میروم....این ایستگاه چقدر تاریک است....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .