♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایـــا..... فاصله ی کوتاهیست... جایی میان لبخند و اشک..... که نامش زندگیست.... و من سال هاست که به دور آن تمام تــنــهایی ام را طــواف می کنم... و در انتظار بارانی از ناودان سکوتم هستم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میدانستی پابرهنه روی سیم خاردار جلو آمدن... چقدر درد دارد....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو می دانستی سرزمین چشم هایم به هوای عطر نفس هایت غرق شوری بهاری شده است. تو می دانستی دریای دلم صدف هایش را به نام تو کرده وبا مروارید عشق به دلت پیوند زده است تو می دانستی من برای رسیدن به تو از پل نامهربانی ها گذشتم و سرزنش ها به جان خریدم تو می دانستی پلک خیس من به هوای دلتنگی تو همیشه غرق یه دلواپسی سرخ و ارغوانی رنگ است. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی آینه به صورتم ها میکنم وپنچره را میبندم.. من و این خانه باهم یخ میزنیم ...گنجشک ها پشت شیشه این خودکشی را تماشا میکنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه که باشی خسته میشوند،مردمانی که اگر نباشی میگویند:بی معرفتی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا...! این قلب را از من نگیر که بی او انگشتانم هم از نوشتن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی تو با همه آفرینش بیگانه ام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزمی توان گفت که گنگ است صدای نفسهایش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگــر ” انگشت های هیــس ” دوبـاره ژسـت عــاشقانه ام را به هـم نزنند …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .