♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی رد پای مهربانیت را ، در قلب کسی باقی بگذاری همیشه بیشتر از حاضرین ، حاضر خواهی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که نیستی... کرم شب تاب هم شکنجه ام میدهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هراسی نیست اگر میخواهی بروی... من به رفتن های بی بازگشت عادت دارم! میلییون ها سال طول میکشد تا بفهمی چقدر دوستت داشتم... اما... هنوز هم بی تو... هر روز من به بهت زدگی میگذرد! هر شب هنگامه ی خواب آنقدر به تو فکر میکنم که... و هر شب به خودم قول میدهم که دیگر به تو فکر نکنم! چه کنم که با هر طلوع آفتاب و هر غروب مهتاب تمام من میشود سرشار از تو و عشقت... بــــــــــا اینکه میدانم همه چیز تمام شده...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .