♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفرینش ...عجیب دلگیر است به گمانم مرا نمی بیند چشمهایش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اشک هایمان بهتان به جاودانگی درد می زدیم با دردهایمان تهمت به عشق .....بیگانگی رسالت ما بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روي پنجره نوشتم فردا هوا آفتابي است اما مي باريد از عمق وجودش نعره ميزد،قهرِ قهر بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـیر مـے کـشد در من ... جـای ِ خـالی ِ حـسـی نـاتـمـام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای که تو نباشی ...حیف است زندگی کردن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدونم یکی از از آن روزهای مبهم دور وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه لم داده ای و احتمالا بچه هات از سر و کولت بالا می روند درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختی کنی، ناگهان … “یاد و خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند”
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هواى گرماى آغوشت چه بى محابا برهنه کردم احساسم را… غافل از اینکه این روزها هواى حوالى احساست زمستان است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نگو به اين دنياي مجازي دل نبند .... من از اين دنيا ، من از تو خاطره دارم ...... خاطره درد كمي نيست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دراین نزدیکی خدایی دارم که نه منت مهربانی اش راسرم میگذارد..و نه برای با او بودن باید خود را شکست خدایی که میدانم دوستم دارد و میدانم که دوستش دارم.. من دراین نزدیکی خدایی دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمی کند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .