♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو اي مادر غمگين من... در چنين پنجشنبه آخرین زمستانی .... به چه كاري با ملحفه هاي پينه بسته و زلف هاي سپيدت ؟ آيا تسبيح خود را وقتي از جيبي به جيب ديگر مي گذاشتي گم كرده اي ؟...بر دعای فرزندت .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما اندازه این حرف ها نیستیم خدا باید تکلیف ما را روشن کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوتا قایق بیشتر نبود قایق من و بقیه آدما چه فاصله وحشتناکی بین آندو یک دیوار مه غرق کرد نمی دانم کدام قایق را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من غربت نشین سرزمین های شمالی ...ستایش می کنم خزر و سرود دل دادگیش را تا زنده ام.....جاوید باشی خزر آریایی من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتم فریاد ِ بغضی شوم شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش به جای شاعر بودن شاطر بودم تا... هیچ کودکی... بزرگ ترین آرزویش خوابِ بوی نانِ تازه...نبود!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب نیز فردا می شود اما فردا هیچ طراوتی ندارد، وقتی کسی کنارت نباشد تا بیدارت کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق را گدایی می کنم از آلبوم عکس وقتی که نیستی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .