من از كجـا و تمنّاي نو بهـار كجا ؟
طرب كجـا و من زار و دل فگـار كجا ؟
بر آتش غـم و تنهـايي ام ، نميدانم
كه دل كجا شد و شادي كجا و ياركجا ؟
دلم كه بندة لولي وشان شد ، اي ناصح!
نصيحت تو كجا ميبرد به كـار ، كجا ؟!
علاج درد جدائي بجز صبوري نيست
ولي توان صبوري كجـا ، قرار كجا ؟
تو را كه بر در او ره نميهنـد اي دل !
كجا رسد به تو بوس و كنار يار كجا ؟
سرود عشق و محبّت به گوش كس نرسد
« رهي»كجاست بدان طبع و« شهريار»كجا؟
چنين كه ازغم دوران فسردهاي « نظمي»
ازين سپس تو كجا ، شعر آبدار كجا ؟
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ ساحل، ماسه ها را آسان نسروده؛ سال ها، با صورتِ سرخ صخره، ساقط! دست بـر دست ســــاییـده، صدر، درصدر دربرابرِسطوتِ رخِ نا صاف دریا، ایستاده، ساخته، درانتظارصدف های دریایی..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .