♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم می سوزد دیگر برایم مهم نیست فکرهایی که در نگاه دیگری از صدای گریه های ناگزیر من شکل می گیرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم بار دیگر تو را سبز کنم در سیب و بهار و عشق و مریم در چشم هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعدانی ها تمام شب را بیدار بمانند باز من فردا به سفر خواهم رفت تو به فکر شکستن سکوت نباش تب باغچه لمس همه ی احساس من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض کرده ام مثل شعری در گلو تو اما طعم لبانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي لمس حسم نيازي به واژه نيست فقط بيا دست در بخار نفس هايم فرو كن. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش احساسم در بند غرورم نمیرد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....باز کن پنجره را و به مهتاب بگو:صفحه ذهن کبوتر آبیست ، خواب گل مهتابیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قدر است امشب ، شب تقدیر انسان نو خداوندا ، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکیِ محض است می ترسم ... کنارم باش....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .