♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه توقع داری اینهمه راهی را که با تو پیمودم ، تنها برگردم بی انصاف !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قدیم ها می زدند تا ما برقصیم ... ، الان می زنند ... له ِ مان کنند ... گریه کنیم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ِ مُردن لازم نیست عزرائیل بیاید ... ، همین که تو نیائی کافی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم برگرد َم ... ، آن جا که اوج ... جائی بود که بادبادک َم می رسید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی دل َم می خواهد از عشق بنویس َم ... ، عشق دل َ ش اصلن نمی خواهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن چیز که عشق را تجربه ای ِ حیرت انگیز می کند عمق ِ محبّت ِ نیست ... ، عمق ِ تعهّد است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با این ریخت و قیافه ام ... آئینه ... بودن ِ من را نشان نمی دهد ... ، نبودن ِ تو را نشان می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت یعنی ... تو شعری و من ... شاعر نیستم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان َم را می بندم و تو را خیال می کنم و شعف تمام وجود َم را می گیرد ... ، دُرُست مثل ِ کبکی که سر َ ش را می کند زیر برف و خروس می خواند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای یک چای داغ با تو ...کنار خزر .....جاری مرگ در رگ هایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مداد رنگی های کودکیم ....فقط سیاهش نصیب من شد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا لبهایی ست که هنوز به بوسه نرسیده،ترک میخورد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .