♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـرای قلـــب غمگینَـــــــــــ ــــــــم می نویســم دستــــانم بـــوی بــــاران می گیــرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دل هزار آشوب یک سر هزا سرکوب یک قامت شکسته ,بر جرم عشق مصلوب...یک آخر غم انگیز,پایان فصل مجنون یک بال این همه تیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توبگو...کجای قصه بدکردم؟کجای قصه بد بودم!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم دلتنگ....... کسی صدای مرا میشنود؟! اوگفت بر نخواهد گشت...... پس من اینهمه زمان ....چرا رفت وبرگشت آونگ ساعت را شمردم؟!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از همه ی دنیا یکی تورا داشتم یکی خدایم را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این منم...مردی با پنجره ی بسته ی تنهایی ها... رو به کدامین رویا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده ام با خاطرات روزهای هار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی که ببینی........... چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان را دیدم و آموختم که ابری شوم، بگریم و بعد، آبی شوم... صاف صاف. سبک سبک...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .