♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کــاش دنیـــا، زندان زنده هــــا نبــــود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدگانت را نبند...! نگاهت را ندزد...! تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشم هایت تلاوت میشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میدیدی با چه وسواسی از تو مینویسم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم...!!! . رقص...!!! . نمی خواهد...!!! . هی دنیا...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت که تنگِ یک نفر باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پروردگارا لطفا فردا صبح از روی آن یکی دندهات بیدار شو ما به خوشبختی نیاز داریم تو به کمی تنوع
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلــم هر کجا که هست ... یادش بخیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمیــن نگـــــــاهت را... روی کــــدامین گسل بنا کرده ای؟!! که.. اینگونه... شــــــب و روز دلــــــم در حال لرزیدن است...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دست بر روی عصا در دست یاری بوده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر عادت كرده ام به بودنت كه با لحظه اي نبودنت؛ حس مي كنم سال هاي سال است كه مرده ام.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .