♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیــــــدانمـــ تعبیـــــر نگاهتـــــــ خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ یا انتــــــظار ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایــــــــــــــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واقعیت شیرین … لطفا …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادم باشد بگویمت… دیگر از آن لبخندهآ آن هم ناگهآنی ، نثآر چشمهآی… بیقرآرم نکنی،،،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهمتــــــــــــــــــــ… ولــــی… دوری… خیلی خیلی دور نه دستم به دستانـــــــت میرسد نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .