♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معبودا تـو را داشتنو دلتنگــــــ شدن . سنگین است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای بغضِ سکـــوت شیهــــه می کشـــد اینجـــــا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرشب بعد از خاموشی شهر،به دیدن رقص دردهایم بیا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي غولي ست از قصه هابيرون آمده راهش را گم كرده بزرگ و بي آزار روي قلبم مي نشيند ني لبك مي زند اشك مي ريزد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .