♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش شب نبود تا دست به دامانِ خورشید می شدم! شاید خورشید می توانست آهم را از سیاه چاله بگیرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله ی من و تو هشت دقیقه سکوت ست! اگر عقربه های ساعت، در اغوشِ چهار صفر، نمُرده باشند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چراغ ام را برای کسی می افروزم که خاکسترم را، لگد نکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر لب ها با هم کنار می آمدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، نیز اگر قلم به میلِ تو بزنم، برعشق بتازم؛ تردید ندارم « نوبل »2013 به من، اهدا خواهد شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گونه ام، از گلوله های اشک... گُر گرفته،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تابوتم فردا ازكوچه ات ميگذرد... چشم مپوشان....! اين مرده همان است كه بيمار تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین مرا! از آن زمان که رفته ای چگونه با نگاه خسته ام به جستجویت آمدم...! توبا دلم چه کرده ای...؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد، گویی به آسمان وصل می شوم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت این تکه کاغذها چیزی نمی یابی جز خطی کج و معوج که ردی از من به جا نمی گذارد . من در هوای هیچ کس نفس نکشیده بودم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .