♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این وسوسه ی پیر ، کنار این همه نگاه ِ منتظر ............شعرهایم آرام آرام پیر می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از عرش چشمات افتادم میان این دو شعر نه راه پسی دارم نه راه پیش ِ بی هق هق ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک هفته نیست که برف ده سال بر موهایم باریده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمکم کن تا آخر شعر رسیدن ات را ببینم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من حفظ میشوی، مانند شعر که حرف به حرف من را حفظ میکند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهان را دور بزن، برگرد من اینجا تنهام ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیر است گلوی ناخدایش ، بانو!....کناره خزر........به اسکله برمی گردی؟.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر من شهوت باران است بر شالی های خزر......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتشفشانت را به سکوت عادت دادهای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اندوهم را به تماشاخانه میبرم تا مردم نگاهی ... شاید..... هیچی ...همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قندیل بسته ام رازهای تو را.....آب می شوم ذره ذره ذره..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگی برمیدارم پرتاب میکنم روی تنهاییاش ....آینهای میشکند نگاهی هزار تکه...میشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی اگر مرا یافتی آرام از کنارم بگذر ... بی آنکه لحظه ای بمانی ! شـــایـــد در گوشه ای کسی کمک بخواهد ! و هـنـوز دیـر نـشـده بـاشـد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیراهنت را گرگ بدَرَد یا زلیخا فرقی نمی کند یوسف که باشی کور را شفا میدهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .