♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من شناورند دردهایی که به هیچ زبان ولهجه ایی یارای گفتنش را ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم تو را چگونه بنویسم و با کدام شعر به جنگ ذهن شاعرت بروم توان مقابله ام نیست، می دانم من از پیش بازنده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربانی تو سرپناهی است تا پرندگان...پاییز را از زمستان این کوچه بگذراند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر درد دارد وقتی که از عشقت یک حس خاموش مونده باشه برات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه به خانه میرسم و نه به ارامشش!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه بودم، سیاه گفتند ، قو می شوی سفید پس از این ، در فصل بهار...... عمری گذشت ، به امید فو شدن رفت پاییز و زمستان وامد سرانجام بهار حال ،دگر می دانم، که همان کلاغم...سیاه سیاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نـه اینکــه زانــو زده بـاشـم ... نـه ! فقط "دلتنگــــی" سنگین است همیـــــــــــن...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قدم نزن اینجا...این شعرها آنقدر بارانی اند که میترسم تمام لحظه هایت خیس شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای آنجا که تو ایستاده ای صدای مرا هم نمی شنوی . . چه برسد به دلتنگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق مراوده آتش است با آتش ......شورش خاکستر طغیان آب است بر آتش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـیــــس… حــواس تــنــهــایـــی ام را بـــا خـــاطـــرات خـــوب بـــاتـــو بــــودن پــرت کــرده ام…بـگـو کـسـی حـرفـی نـزنـد… بــــگــــذار .... لـحـظـه ای آرام بـگـیـرم…
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .